گاو

 

 

 

نقد و تحلیل داستان گاو

از

دکتر غلامحسین ساعدی

 

 

تهیه کننده

حسن حدادی


 

                    بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه :‌

ای برادر قصه چون پیمانه است                معنی اندر وی مثال دانه است

دانه ی معنی  بگیر د مرد عقل                  ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

              هر داستانی با استفاده از کنش شخصیت ها ی خویش ،‌تاثیری مثبت و یا منفی در خوانند می گذارد اگر چه خوانندگان تیز بین می توانند دانه ی معنی را به راحتی دریابند ولی گاه معنی در میان نمادها و استعاره های گوناگون مخفی می ماند و به دست خواننده ی غیر متخصص نمی رسد ،یکی از وظایف منتقدین تفهیم بهتر آثار ادبی به خوانندگان آثار است از آنجایی که اینجانب در طول تدریس مشاهده می کردم دانش آموزان پس از خواندن داستان گاو کمتر به پیام زیبای آن دست می یابند تصمیم گرفتم گوشه هایی از مفاهیم و زیبایی های این داستان را در اختیار آنان قرار دهم و با شیوه های نقد داستان آشنا گردانم .

                                                                              من الله التوفیق


 

زندگی و آثار :

       دکتر غلامحسین ساعدی با اسم مستعار گوهرمراد (1364-1314 ش)، در تبریز به دنیا آمد.غلامحسین ساعدی با اسم مستعار «گوهرمراد» (1364-1314 ش) ، در تبریز به دنیا آمد. در 1323 به دبستان بدر تبریز و در 1329 به دبیرستان منصور رفت. سال 1330 آغاز فعالیت سیاسی او بود ، او دوران کودکی و نوجوانیش را در یکی از بحرانی ترین و حساس ترین مقاطع تاریخ ایران (1332-1320 )گذرانده دراین زمان پرجوش و خروش سیاسی و نهضت های عظیم اجتماعی، مایه های فکری و تخیل سرشار او برای همیشه شکل گرفت و به مثابه آتشفشانی دربیست و پنج سال دیکتاتوری شاه مدام فوران کرد در 1331 ، مسئولیت انتشار روزنامه های فریاد ، صعود و جوانان آذربایجان را به عهده گرفت و به درج مقاله و داستان در این سه روزنامه و روزنامه دانش آموز - چاپ تهران- ، پرداخت. بعد از کودتای 28 مرداد32 دستگیر و چند ماه زندانی شد. بعد از کودتای 28 مرداد 32 دستگیر و چند ماه زندانی شد. در 1324 به دانشکدة پزشکی تبریز وارد شد و سال بعد با مجلة سخن همکاری کرد و کتابهای مرغ انجیر و پیکمالیون را در تبریز انتشار داد. در سال 1324 به دانشکدة پزشکی تبریز وارد شد و سال بعد با مجله سخن همکاری کرد واز این سال به بعد شروع به نوشتن و منتشر کردن نمایشنامه و داستانهای کوتاه کرد. از این سال به بعد شروع به نوشتن و منتشر کردن نمایشنامه و داستانهای کوتاه کرد ویدر 1341 با کتاب هفته و مجلة آرش همکاری خود را شروع کرد. در سال1341 با کتاب هفته و مجله آرش همکاری خود را شروع کرد که در واقع پر بارترین سالهای عمر ساعدی از سالهای 1343ـ1342 شروع می شود. در واقع پر بارترین سالهای عمر ساعدی از سالهای 1343-1342 شروع می شود و به خصوص سالهای 1346ـ1345 سالهای پرکاری ساعدی است.سالهای 1346-1345 سالهای پرکاری برای اوست. او تنیچند فضای خاص یک دوره را میسازند که از اواسط 1330 تا نیمة 1350 ادامه دارد. در سال 1353 با همکاری نویسندگان معتبر آن روزگار دست به انتشار مجلة الفبا زد.

       در فاصلة دورهای سی ساله، که از سال 1332 شروع میشود و به 1363 پایان مییابد، ساعدی بیش از شصت داستان کوتاه نوشته است.ساعدت ساعدی در فاصله ی دورهای سی ساله ، که از سال 1332 شروع میشود و به 1363 پایان می یابد ، بیش از شصت داستان کوتاه و هفت رمان نوشته است که سه رمان «توپ» ، «غریبه در شهر» و «تاتار خندان»  به چاپ رسیده است .از آثار داستانی او: خانههای شهرری؛ شب نشینی باشکوه؛ عزاداران بیل؛ دندیل؛ مرغ انجیر؛ واهمههای بی نام و نشان؛ ترس و لرز؛ گور و گهواره؛ شکسته بند؛ شکایت؛ مهدی دیگر؛ سایه به سایه و آشفتهحالان بیدار بخت را می توان نام برد. از آثار داستانی او : خانه های شهری ، شب نشینی باشکوه ، عزاداران بیل ، دندیل ، مرغ انجیر ، واهمه های بی نام و نشان ، ترس و لرز ، گور و گهواره ، شکسته بند ، شکایت،  مهدی دیگر ، سایه به سایه و آشفته حالان بیدار بخت را می توان نام برد.

  ساعدی نمایشنامههای زیادی نوشت و منتشرکرد: کار با فکها در سنگر؛ کلاتهگل؛ چوب به دستهای ورزیل؛ بهترین بابای دنیا؛ پنج نمایش نامه از انقلاب مشروطیت؛ آی با کلاه ،آی بیکلاه؛ خانه روشنی؛ دیکته و زاویه؛ پرواز بندان؛ وای بر مغلوب و آثار دیگری که هنوز تعدادی چاپ نشدهاست. ساعدی نمایشنامه های زیادی نوشت و منتشرکرد : کار با فکها در سنگر ، کلاته گل ، چوب به دستهای ورزیل ، بهترین بابای دنیا ، پنج نمایش نامه از انقلاب مشروطیت ، آی با کلاه ، آی بی کلاه ، خانه روشنی ، دیکته و زاویه ، پرواز بندان ، وای بر مغلوب و آثار دیگری که هنوز تعدادی چاپ نشده است .

   غلامحسین ساعدی 2 آذر بر اثر خونریزی داخلی در پاریس در بیمارستان سن آنتوان درگذشت و در 8 آذر در قطعة هشتاد و پنج گورستان پرلاشز در نزدیکی آرامگاه «صادق هدایت» به خاک سپرده شد. و در 8 آذر در قطعة هشتاد و پنج گورستان پرلاشز در نزدیکی آرامگاه «صادق هدایت» به خاک سپرده شد.

عزادران بیل        

    در مجموعه داستان­های عزاداران بیل ترس و مرگ دو همزادِ جدایی­ناپذیر اند. داستان اولِ عزاداران بیل مرگِ پیرزنی از اهالی­ روستا است. داستان دوم روایتِ مرگِ ملای ده است در داستان سوم، ماجرای قحطی­ حاکم بر ده و جدال با "پروسی­ها" دست­مایه قرار می­گیرد. در داستان چهارم روایتِ مرگِ "گاوِ مش­حسن" را می­خوانیم. در داستان پنجم با قتلِ وحشیانه­ی یک سگ توسطِ "جوان شرورِ" ده روبه­رو می­شویم. در داستانِ اولِ ترس ­و لرز حضورِ  یک بیگانه در روستا ماجرا می­آفریند. در داستان دوم ورودِ بیگانه­ای دیگر و عروسی­ او با یکی از زنانِ روستا را می­خوانیم. در داستان سوم با ماجرای مریضی­ یکی از زنانِ ده و معالجه­ی او توسطِ "اسحاق یهود" روبه­رو می­شویم.

  در عزاداران بیل فضای هولناک و تاریک هم­چنان حرفِ اول را می­زند، فضایی پر از لاشه و باد و پوسیدگی: کاسه­ی آب پر پشه بود، جنازه­ها باد کرده بودند و پشه­های بزرگ در نور کم­رنگ فانوس می­چرخیدند.  این فضای هولناک را حضورِ توقف­ناپذیرِ مرگ، حضورِ پروسی­ها، به مثابهِ نیرویی شر و درگیری و همسانی­ شخصیت­هایی ایستا تکمیل می­کنند. در میانِ اهالی ده، "اسلام" نماینده­ی خرد و مسامحه و "پسرِ مشدی­صفر" نماینده­ی شرارت است. اسلام سرانجام بیل را ترک می­کند و پسرِ مشدی ­صفر مرگِ حاکم بر جهانِ داستان را می­آفریند. پروسی­ها نیز در سایه­ی بی­زمانی­ داستان در تناقض با خویش به شر مفهومی معاصر می­بخشند. مردان و زنانِ عزاداران بیل در یک سرِ تناقضِ جهانی تناقضمند اسیر اند، در مرگ، در تاریکی و در فضایی که خود نمی­دانند برخاسته از کدامین نفرین است. ساکنان جهانِ دردهای بی­درمان و رنج­های مرموز.

   شخصیت­های ترس ­و لرز نیز به ما نمی­گویند در چه زمانی می­زیند، اما فضای سیاهِ داستان­های آن­ها نه تنها "محمداحمد علی"، شخصیتِ همیشه­ترسانِ داستان­های این مجموعه، که ما را نیز می­ترساند: مرغ­هایی که سری شبیه جغد دارند، زنانی که کودکان عجیب­الخلقه می­زایند و صدای هولناک زنجیرها بر گرده­های دریا.

در این فضای ترسناک بیگانگان ترس و مرگ به ارمغان می­­آورند و همسانی­ شخصیت­ها را گاه ترس و گاه عقل خدشه­دار می­کند. این است جهان به چشمِ قهرمانانِ .

 

 

داستان گاو

خلاصه داستان

   مشدی حسن در یک روستا ی بیابانی در یکی از مناطق ایران زندگی می کند و گاوی دارد که عاشق اوست بیشتر از یک انسان معمولی دوستش دارد و همه اهالی ده از علاقه وافر او به گاوش باخبر هستند . روزی مشد حسن به شهر میرود و در غیاب او گاوش به دلایل نامعلومی می میرد . گاو را به خاطر ندیدن و ناراحت نشدن ( در اصل شوکه نشدن) مشد حسن به چاه می اندازند. بعد از برگشت , مشد حسن به طریقی می فهمد که گاوش مرده , اما از فرط علاقه اش به گاو , مرگ و نیستی او را باور نمی کند. آرام آرام خودش را به جای گاو می پندارد و به همه می گوید من گاو مشد حسنم نه مشد حسن. از این روان پریشی مشد حسن اهالی ده به فکر درمان او می افتند روشهای سنتی از قبیل نذر و دعا و .. کارساز نشده به ناچار برای مداوا به شهر میبرند. اما در وسط راه از دست اهالی ده فرار کرده و در دره ای سقوط می کند و به سرنوشت گاو دچار می گردد.

1- موضوع : الیناسیون و آسیمیلاسیون

2- درونمایه  :

 درون مایه فکر اصلی و مسلط بر هر اثر هنری است و نویسنده آن را در داستان اعمال می کند درونمایه در واقع جهت فکری و ادراکی نویسنده را نشان می دهد . درونمایه داستان گاو از جهت های مختلف الیناسیون و آسیمیلاسیون دینی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ،روانشناسی و زبانی قابل نقد و بررسی است که در این مقاله از دو جهت مورد  نقد و بررسی قرار گرفته است  : یکی از جهت روانشناسی و دیگری از منظر فرهنگ و زبان  یک انسان ترک آذربایجانی و سعی و تلاش استعمار برای جدایی  وی از فرهنگ و اصالت خویش و پدیده های مدرنی مانند استعمار , الیناسیون و آسیمیلاسیون , پدیده تاریخی مسخ شدگی یا همان تناسخ .

       مفهوم «الیناسیون» (از خود بیگانگی) اولین بار از طرف «هگل»، فیلسوف معروف آلمانی مطرح شد و بر دانش بشری به گونه ای مدون افزوده شد. پس از او، این مقوله، مورد توجه بسیاری قرار گرفت.

      در نگاه هگل، تاریخ جهتی دارد و این جهت به مقصد و انتهایی می انجامد. مقصد نهایی تاریخ، آنگاه رخ می دهد که ذهن (ایده یا روح مطلق) به خودش به عنوان واقعیت نهایی و اصلی بنگرد و دریابد هر آنچه که بیگانه و معاند با خود به شمار می آید، در واقع بخشی از وجود خویش بوده است. هگل اسم این مرحله را «معرفت مطلق» نام می نهد. این معرفت مطلق به دست نمی آید، مگر آنکه ذهن (ایده) به آزادی خود، آگاهی و وقوف یابد. به تعبیری دیگر، هگل، «آزادی» را چیزی جز «آگاهی به آزادی نمی داند و به وسیله این آگاهی و آزادی (که در واقع یک امر به شمار می آیند) در مرحله نهایی تاریخ، به جای اینکه مهار ذهن (ایده) به دست نیروهای خارجی باشد، ذهن قادر است خودش را به شیوه عقلانی ساماندهی کند و به خود آگاهی نایل شود. به عقیده هگل، «از خود بیگانگی» به معنای آگاهی نداشتن به این واقعیت اساسی است که چیزی جز ذهن وجود ندارد و هر مرحله از تاریخ که به این حقیقت آگاهی نداشته باشد، در حالت «از خود بیگانگی» قرار دارد. از این رو، مبحث «الیناسیون» در نگاه هگل با مبحث آگاهی، رابطه ای تنگاتنگ پیدا می کند، هر چند مقصود از آگاهی، آگاهی به کلیت و مطلق بودن ذهن است و هر نگاهی که چیزی فرای این ذهن را دریابد، با «بیگانگی از خویش مواجه است؛ چون چیزی فراتر از این ذهن و روح مطلق وجود ندارد.

    مثالی که هگل برای نمایش این بیگانگی از خویشتن ذکر می کند، به پرستش بت توسط انسان مربوط است.  هگل انسان بت پرست را «جان ناخوش» می نامد؛ انسانی که به خودش به چشم موجودی ناتوان، نادان و پست می نگرد و موجودی فراتر از خود را توانای مطلق و دانای مطلق می پندارد و همه صفات خوب را بیرون از خود و ذهن خویش در نظر می گیرد و غیر را کل و مطلق می داند، در حالی که همه این صفات از آن اوست و وی چون بدین مسأله التفات، توجه و آگاهی ندارد، «دیگری» را به جای خود مطلق می پندارد و از این رو، در حالت «از خود بیگانگی» به سر می برد.

     «فوئرباخ»، دیگر فیلسوف ایدئالیست آلمانی نیز کم و بیش با مسأله «از خود بیگانگی» مواجه بود، اما در پیرامون او بیش از هر چیز رابطه «الیناسیون» و «دین» مورد توجه قرار گرفته است. مبحث «بیگانگی با خود» پس از آن به طور بسیار جدی در اندیشه های «کارل مارکس» مشاهده می شود. به عقیده مارکس، آدمیان می توانند نحوه کنش و واکنش خود را با طبیعت تغییر دهند، در سطح بالاتری از دیگر جانداران عمل کنند و نحوه دگرگون سازی طبیعت را برای به دست آوردن آنچه در زندگی بدان نیاز دارند، بیاموزند. انسان با گذشت زمان، سلطه بیشتری بر طبیعت پیدا می کند و برخلاف دیگر جانداران، اسیر یکنواختی در رابطه با طبیعت نیست.
به عقیده مارکس، آدمی بتدریج که بیشتر به طبیعت مسلط می شود، می تواند به آزادی خویش بیفزاید و هر چه انسان از لحاظ فهم طبیعت و فناوری رشد می کند، نسبت به نحوه ای که در دنیا زندگی می کند و روش بهره برداری از آن، مسلط تر می شود و بدین لحاظ، کل فرآیند تاریخ، سیر رها شدن انسان از اسارت طبیعت است.

    مارکس، قدرت انسان را برای مهار طبیعت، دارای دو بعد می داند. در یک سطح، تسلط بر طبیعت بدانجا می انجامد که انسان به ابزار و وسایل تولید دست پیدا کند، اما در سطحی دیگر، تصرف در طبیعت و مهار آن، برای آدمی، ابزاری برای «ابراز وجود» نیز هست و او با این عمل، قوای انسانی و نیازهای فردی خویش را نیز ارضا میکند. مهار طبیعت نه تنها «وجود ابزار» برای انسان را به همراه دارد، که صحنه ای برای «ابراز وجود» او هم هست. اما به زعم مارکس، در جامعه طبقاتی این نیاز اساسی «ابراز وجود» نادیده گرفته می شود و بدین سبب، انسان در آن جوامع به « از خود بیگانگی» تن در می دهد و تنها راه برطرف شدن این معضل در نگاه مارکس آن است که همه تواناییها و مهارتهای آدمیان در خدمت نیاز «کشف کردن» و «خلق نمودن» صرف شود و این امری است که امکان تحقق آن در نظام سرمایه داری ممکن نیست و تنها با تغییر اساسی در شیوه تولید آن نظام می توان «از خود بیگانگی و«الیناسیون» را از آدمی گرفت.
     روان شناس و روان کاوی چون «اریک فروم» هم بر عنوانهایی چون «ناایمنی»، «بی خانمانی»، «اضطراب» و «دلهره» به عنوان مظاهر «الیناسیون» دست می گذارد و آنها را ناشی از به وجود آمدن فردیت در جهان جدید میداند که احساس امنیت و تعلق را از بشر گرفته و در نتیجه سبب جدا ماندگی و بیگانگی از طبیعت و نیز جامعه و سایر هم نوعان شده است.
در برخی از آرای فلاسفه منسوب به مکتب «اگزیستانسیالیسم» نیز کم و بیش می توان رویکردهایی به مفهوم «الیناسیون» را مشاهده کرد. فیلسوفی از این مکتب «الیناسیون» را این گونه تعریف می کند که «ما خودمان را در خویشتن غیر شخصی و اجتماعی مان گم کنیم؛ یعنی پشت نقاب و نقش اجتماعی دفن شویم» و در سطحی دیگر آن را «غریب بودن» نام می نهد. فیلسوفان اگزیستانس از طریق تمایز میان داشتن و بودن هم به مفهوم «الیناسیون» و یا «از خودبیگانگی» نزدیک شده اند. به عقیده آنها، بشر جدید، «بودن» را در «داشتن» خود می بیند و همین به انسان جدید گونه ای «از خودبیگانگی» را تحمیل کرده است.

         غلامحسین ساعدی به دو ابزار عشق و تسلط به ادبیات و تخصص در امور روانشناختی مسلح بوده و همین دو ابزار وسیله ایست برای ترقی و موفقیت او در عرصه ادبیات به خصوص ادبیات نمایشی (تئاتر و نمایشنامه نویسی) . ادبیات را از منظر روانشناسی مدرن( به تعبیری فرویدی) تجزیه و تحلیل کرده و نشانه های آن در اعم آثار ش قابل ردیابی ایست . فرق او با دیگر نویسندگان و ادیبان دیگر , ترک بودن ایشان بود و و این یک وجه تمایز بنیادین در تفکر و اندیشه این هنرمند با دیگر دوستان ادیبش بود و آن از منظر یک انسان آذربایجانی که زبانش در کام و اجباراً باید به زبان دیگری اندیشه ها و علاقه مندی های خود را بیان می کرد و این درد جانکاه خود را در اکثر آثارش باز می نماید در آفرینش اثر مطمئنا خود نویسنده از دغدغه ها و دل مشغولی ها و درد هایی که جامعه آذربایجانی را فراگرفته باخبر هست و آن را در آثارش بازتاب میدهد. ساعدی اهل تبریز است با فرهنگ و فولکلور آذربایجان بزرگ شده است تا زمان تحصیل رسمی به زبان مادری اش تکلم کرده است وی در محیطی قدم میگذارد که فرهنگ خودش نیست ادبیات خودش نیست ادبیات تحمیلی پهلوی است که بر گرده شخصیتی فرد سنگینی می کند و در آنجا با پدیده ی مدرن آسیمیلاسیون(یکسان سازی فرهنگی) آشنا میگردد. زبان مادری اش ممنوع است و تبلیغ آن جرمی است نابخشودنی و کم کم شخصیت ، تاریخ ، فرهنگ و در نهایت هویت دیگری را به او القا می کنند و اجباراً ساعدی هویت بیگانه را باید دوست بدارد و هویت قبلی خود را انکار نماید وی در چنین فضایی رشد می کند اما دغدغه اش همچنان با اوست . به رشته ی روانشناسی روی می آورد تا به لحاظ شخصیتی و روانی خود را و سپس ملتش را واکاوی نماید . طبیعتاَ در دروس روان شناسی بحث های مبسوطی درباره دوگانگی شخصیت , تناقض رفتاری و پدیده دو زبانه ها را مطالعه نموده است. روانشناسی را در نمایشنامه نویسی و داستانهایش به خوبی به کار می گیرد و به لحاظ نبوغ ذاتی اش آثاری متمایز خلق می نماید. داستان گاو یکی از داستان های مجموعه ی عزاداران بیل می باشد که در آن چه استادانه و موشکافانه شخصیت دوگانه به تصویر کشیده می شود . حکومت پهلوی پدیده مدرن دولت واحد - زبان واحد را در ایران پیاده نمود و چه ضربات جبران ناپذیری به سایر ملل در ایران وارد نمود و یکی از این ملل تحت ستم ملت آذربایجان بود و غلامحسین ساعدی فرزند این ملت است یعنی آذربایجان ، طبیعی است در آثار او ردپای استعمار فرهنگی و آسیمیلاسیون دیده شود او فرزند صالح و خلف ملت خویش است.

ارتباط داستان با پدیده استعمار و آسیمیلاسیون.

     داستان یک جامعه بسته و سنتی را به تصویر میکشد . دنیای معاصر مدرن است ولی این مکان مدرنیزاسیون را تجربه نکرده است . مشدی حسن یکی از اهالی روستاست , شما فرض کنید یک ترک آذربایجانی است . همه او را دوست دارند و ارج و قربی پیش اهالی ده یا همان جامعه دارد و گاوی دارد که به شدت دوستش دارد و پرورشش میدهد و نازش را می کشد. در اینجا  گاو یک فرهنگ دیگر یا شخصیت دیگر است تا اینجای کار هر کس شخصیت جداگانه ای دارد و به نظر اهالی ده هم عادی و عرف است چون هر کدام هویت جداگانه ای دارند عاقلان ده (مشدی اصلان و کدخدا و سایرین ..) از او حمایت مینمایند. شدت علاقه مندی مشدی حسن به گاو باعث میشود که او خود را یک گاو احساس نماید اما در نظر جامعه او گاو نیست بلکه مشدی حسن است. اما دگرگونی در شخصیت مشدی حسن زمانی نمایان می گردد که گاو به نظر او نمرده است بلکه زنده است و او کم کم خود را یک گاو حس مینماید یعنی شخصیت و هویت خود را عوض مینماید . اهالی اول او را جدی نمیگیرند به دلیل اینکه مشدی حسن ناراحت است شوک وارد شده و یواش یواش رو به بهبود می رود. یعنی جامعه آن روزگار زیاد جدی نمیگیرند که ترک آذربایجانی هویتش را عوض می نماید شاید از عواقب هولناک آن خبر ندارند. نکته اینجاست دوستان آذربایجانی که مدتی در محیط دیگری زندگی می کنند یواش یواش خود را از هویت خویش جدا می دانند و سعی در بازسازی یک هویت بیگانه می گردند این همان مرحله تبدیل شدن مشدی حسن به گاو است که اطرافیان او را جدی نمی گیرند یعنی یک ترک آذربایجانی خود را یک فرانسوی یا شخصیت غیر ترک زبان جا می زند و بدیهی است که فرانسوی ها و دیگران  او را به عنوان یک فرانسوی قبول ندارند و از اینجا سقوط شخصیتی و هویتی ترک آذربایجانی شروع میشود. از روشهای سنتی برای درمان او بهره میگیرند ولی کارساز نیست جالب است که کدخدا و مش اصلان در داستان شخصیت پررنگی نسبت به سایرین دارد و بدیهی که ساعدی به خاطر جو خفقان حاکم از اشارات و سمبلها استفاده نموده است کدخدا نماینده حاکمیت (پهلوی) و بیگانگان  و مش اصلان نماینده عقیدتی مردم یعنی اسلام  و این دو شخصیت بیشتر به درمان مشدی حسن فکر می کنند و خود را محق درمان میدانند و ساعدی به خوبی از عهده این کار بر آمده است. درمان دو جناح یا دو شخصیت (بردن مش حسن به درمانگاه شهر) در آخر داستان اتفاق می افتد جایی که دیگر کار از کار گذشته است و همه به دیوانگی مشدی حسن واقف هستند . یعنی ترک آذربایجانی دیگر هویت قبلی اش را انکار نموده است . در مسیر شهر مشدی حسن به دره ای سقوط می کند و داستان به انتها می رسد یعنی ترک آذربایجانی با تعویض هویت خود سقوطش حتمی ست. نکته ای جالب در داستان هست این که مشدی حسن خودش میگوید من گاوم و برای نجاتش از مشد حسن کمک می خواهد . جایی که مشد حسن با فریاد میگوید:

" مشد حسن بیلی ها ریختند اینجا

میخوان منو بدزدن

میخوان منو بندازن تو چاه

میخوان سر منو ببرن

مشد حسن

به داد گاوت برس "

و بعد شروع به شیون وزاری میکند.

  یعنی به داد یک ترک آذربایجانی آسیمیله شده , یک ترک آذربایجانی معتقد به هویت آذربایجانی اش خواهد رسید و نجاتش خواهد داد نه دیگری و اوست که از هویت قبلی اش تقاضای یاری دارد. اگر ما زاویه نگاهمان را از این محور تنظیم کنیم (پدیده استعمار و آسیمیلایسیون)کسانی که به غیر از هویت طبیعی خود , به خاطر شدت علاقه شان به هویت یا هویتهای بیگانه , از هویت خود دور شده و خود را در قالب سایر هویتها جاسازی نماید سرنوشتی جز سقوط به دره روانپریش زندگی دوگانه و متناقض و البته تحقیر شده از طرف جامعه خودی یا غیر خودی به نحوی از انحا ندارد و چه استادانه ساعدی در آن شرایط جور و استبداد به تصویر کشیده و خود در این درد و رنج زیسته است. کار روشنفکر متعهد دقیقاً این است درد و رنج ملتش را به او نشان داده و اگر هشدارها را جدی نگیرد سرنوشتی جز سقوط ندارد.

3- زاویه دید :

زاویه دید این داستان شوم شخص مفرد و دانای کل است روای داستان در بیرون داستان در نقطه ای ایستاده و داستان را روایت می کند

4-شخصیت و شخصیت پردازی

 

شخصیت ها

انسان

مردان

اصلی

مشدی حسن

فرعی

کد خدا ، اصلان ، مشدی بابا ، مشدی جبار

زنان

اصلی

-

فرعی

مشدی طوبا

غیر انسان

حیوان

گاو

گیاه

-

 

الف ) تشریح شخصیت ها :

1- مشدی حسن :

       یک شخصیت پویا ست که در طول داستان دچار تغییر و تحول می گردد او یک روستایی است که در محیط بسته ی روستا عمری را سپری کرده است زندگی او مملو از درد و رنج و بد بختی است شغلش عملگی است و آواره ی کوه و بیابان است تا لقمه نانی به کف آرد تا اندک صباحی بیشتر زنده بماند تا بدبختی ها بر او خنده بزنند گاو در امرار معاش او و روستاییان دیگر نقشی به سزا دارد در نظر او بدون گاو ادامه ی حیات ممکن نیست و به همین دلیل او نمی تواند مرگ گاو را بپذیرد مرگ گاو مرگ خود او نیز است . او در این داستان نماینده طیف عظیمی از مردم جامعه ی خویش است که هویت خود را به دلیل فقر و بدبختی از دست داده اند و چاره ای جز مرگ و نیستی ندارند و حتی کسانی هم که آنان را به این درد مبتلا نموده اند قادر به درمان نمی باشند .

2- مشدی طوبا :

     طوبا یک شخصیت فرعی است که نماینده و سمبل قربانی فقر اقتصادی و فرهنگی است در جامعه ی خویش جز برای گریه و زاری خلق نشده است در دیدگان خویش و غیر ارزش و احترامی ندارد ، فقر در مغز و استخوان او رسوب کرده است که مرگ گاو را مصیبتی عظیم می پندارد و ادامه زندگی را بدون گاو برای خود و شوهرش تاریک می بیند او نماینده افرادی است که این درد فرهنگی را می بیند ولی توان مقابله با آن را ندارد او در برابر این تغییراتی سلاحی جز گریه ندارد

3- کدخدا :

     سمبل حکومت رضاخان و استعمارگران است که ناخواسته موجب و موجد این بلیه در جامعه است و در آخرین لحظه که اوضاع را بحرانی می بیند سعی می کند که درصدد بهبود اوضاع برآید ولی چون از ریشه مشکل خبری ندارد در این راه موفق نمی شود و تمام چاره جویی های وی بی حاصل می گردد و او نیز مجبور است این درد جانکاه را تحمل نماید

4- اصلان :

    اصلان نیز در تمام داستان حضور دارد و برای بهبود حال مشدی حسن چاره اندیشی می نماید ولی تمام راهها بسته است و این چاره گری ها نوشداروی پس از مرگ سهراب است و باید قبل از سرایت به دیگران در صدد پیشگیری برآمد

5- مشدی بابا و مشدی جبار :

   حضوری کوتاه در داستان دارند و از شخصیت های فرعی داستان به حساب میآیند .

6- گاو :

   نمادی از دلبستگی های دنیوی و هویت بیگانه  است در ایران باستان منبع خیر و برکت است و در اساطیر زمین بر روی شاخ گاوی قرار دارد .

ب) شیوه های شخصیت پردازی

نویسنده در این داستان از شیوه های غیر مستقیم برای شخصیت پردازی استفاده کرده است

1-  رفتار :

     یکی از بهترین راههای شخصیت پردازی در داستان معرفی شخصیت های داستان به صورت غیر مستقیم است در داستان گاو نویسنده در معرفی شخصیت ها  یک سوم شخصیت افراد را به وسیله نشان دادن اعمال و رفتار آنها نشان داده است ، ناتوانی و بیچارگی مشدی طوبا این گونه بیان شده است « دید که کنار استخر پهن شده روی خاک ها ، مرتب خودش را می زند و گریه می کند »‌در معرفی حالات روانی مشدی حسن آمده است « مشدی حسن خیز برداشت در حالیکه دیوانه وار دور طویله می دوید و شلنگ می انداخت » یا « خوش حال شد و نشخوار کرد : برام علف بیار برام یونجه بیار برام آب بیار »‌ در درمان سنتی و غیر علمی روستاییان آمده است : « ته دره ، توی تاریکی سه مرد گاوی را طناب پیچ کرده بودند و کشان کشان می بردند ».

گفتوگو: 2- گفت وگو :

     گفتوگو درکارهای ساعدی هم جه دراماتیک داستانهای او را به عهده میگیرد و هم در آدمپردازی نمود پیدا میکند.گفتگو در کارهای ساعدی جهت دراماتیک داستانهای او را به عهده میگیرد و همچنین در شخصیت پردازی نمود پیدا می کند. داستان با گفتوگوهای ساده، بدیهی، تکرار شونده پیش میرود. با گفتگوهای ساده ، بدیهی ، تکرار شونده پیش میرودبی آن که مزه پرانی و مضمون سازی کند. بی آن که مزه پرانی و مضمون سازی کند از مجموعه گفتوگوها و حرکات موقعیت ساخته میشود که از خوب بنگری دیگر ساده، بدیهی و تکرار شونده نیست، تمام اجزا ساخته شده تا ترکیبی مضحک از رابط آدمها و جهان پیش چشم بیاید. از مجموعه گفتگوها و حرکات موقعیت ساخته می شود که  ساده ، بدیهی و تکرار شونده نیست ، تمام اجزا ساخته شده تا ترکیبی مضحک از رابط آدمها و جهان پیش چشم بیاید. ساعدی میگوید:« من از گفتوگوی آدمیزاد خیلی لذت می برم و گفتوگو اصلاً برای من مسئله شوخی نبود.» ساعدی میگوید : «من از گفتگوی آدمیزاد خیلی لذت می برم و گفتگو اصلا برای من مسئله شوخی نبود.»

3- نام :

    استفاده از اسامی با بار معنایی تاریخی و فرهنگی و دینی از دیگر شگرد های نویسنده در شخصیت پردازی است . کدخدا بزرگ و رهبر روستاها در ایران است و اگر این داستان را به تمام ایران تعمیم دهیم نماد حکومت وقت است که به دنبال چاره ای است اما خیلی دیر . نام های اصلان و مشدی جبار و مشدی حسن نشانگر  یک فضای دینی و روستایی هستند . گاو در فرهنگ ایرانی محترم است و حتی بسیاری نام های بزرگان ایرانی مانند کیومرث از مشتقات واژه گاو برگرفته شده اند و در برخی ادیان مقدس می باشد .

5- طرح و توطئه

       پیوستگی منظم اعمال و حوادث داستان که مبتنی بر رابطه ی علی و معلولی است طرح داستان است هسته به سلسله حوادث داستان وحدت هنری می بخشد و آن را از آشفتگی می رهاند . طرح داستان گاو الیناسیون و آسیمیلاسیون مشدی حسن و عکس العمل اهالی ده در برابر این مصیبت است داستان دارا طرحی ساده است که در پایان نیز گره گشایی نمی شود و پیام داستان مانند رازی برای خواننده می ماند و باید خواننده با تفکر و دقت به این  راز بزرگ دست یابد  .

اجزای طرح :

1- شروع :

این داستان در حالی آغاز می شود که کد خدا و مشدی بابا و اصلان برای یک امری نامعلوم می خواهند به روستای خاتون آباد بروند این شروع از مایه های جذابیت و براعت استهلال خالی است و در واقع می توان گفت نویسنده این داستان را با ناپایداری آغاز کرده است .

2- ناپایداری :

 ناپایداری عنصری که به داستان حرکت می بخشد بدون ناپایداری امکان ندارد که داستانی به وجود آید .حرکت کد خدا و اصلان و مشدی بابا  به طرف روستای خاتون آباد با گریه های مشدی طوبا متوقف می گردد . آنان در جستجوی علت گریه برمی آیند و داستان از این طریق گسترش می یابد .

3- گسترش :

این داستان در یک خط مستقیم گسترش پیدا کرده است چندین حادثه به دنبال هم این داستان را تشکیل داده اند

4- تعلیق

     خواننده با خواندن داستان نسبت به زندگی شخصیت های داستان علاقه نشان می دهد و تعلیق حاصل موقعیتی است که خواننده می خواهد ادامه داستان را حدس بزند و همین موجب می شود که او  داستان را به اشتیاق دنبال نماید تعلیق با ایجاد گره های کور در داستان ایجاد می گردد ، جذابیت و کشش اغلب داستان به تعلیقات آنها بستگی دارد .

    داستان گاو داری پنج حادثه است که این حوادث به صورت ساده و پشت سر هم در یک خط سیر می نمایند و هریک نیز معلول دیگری است مرگ گاو و گریه های مشدی طوبا اولین حادثه داستان است به دنبال آن اهالی دهکده به دنبال راه چاره ای برای مخفی کردن مرگ گاو از مشدی حسن هستند که موفق نمی شوند و این موجب به وجود آمدن حادثه ی دیگری می گردد و آن آشفتگی اوضاع مشدی حسن است به دنبال این مالیخولیا دوباره اهالی در پی یافتن راه درمانی هستند چاره را آن می بینند که او را به شهر ببرند و این خود حادثه بعدی یعنی سقوط مشدی حسن به دره را به وجود می آورد و داستان به پایان می رسد .

5- جدال

این داستان دارای دو جدال درونی و بیرونی است جدال درونی جدال بین مشدی حسن و قبول مرگ گاو و جدال بیرونی بین اهالی و تفهیم مردن گاو به مشدی حسن است که هر دو گروه در برابر این دشمن درونی شکست می خورند

6-  سبک

      ساعدی به عنوان نویسندهای صاحب سبک در عرصة ادبیات ایران مطرح شده است.ساعدی به عنوان نویسنده ای صاحب سبک در عرصة ادبیات ایران مطرح شده است. ادبیات ساعدی ادبیات زمانة هراس (دهة 50 ) است. ادبیات ساعدی ادبیات زمانه ی هراس (دهة 50) است. از اینرو، ترس از تهاجمی غریبالوقوع تمامی داستانهایش را فرا میگیرد. از این رو ، ترس از تهاجمی غریب الوقوع تمامی داستانهایش را فرا میگیرد. مضحکهای تلخ به اعماق اثر رسوخ میکند و موقعیتی تازه پیدا میکند. مضحکه ای تلخ به اعماق اثر رسوخ میکند و موقعیتی تازه پیدا میکند. وموقعیتی تازه پدید میآورد.غرابت برخواسته از درون زندگی بر فضای داستان چیره میشود ونیرویی تکان دهنده به آن میبخشد. غرابت برخواسته از درون زندگی بر فضای داستان چیره میشود و نیرویی تکان دهنده به آن می بخشد. ساعدی از عوامل وهم انگیز برای ایجاد حال وهوای هول وگم گشتگی بهره میگیرد وفضاهای شگفت و مرموزی میآفریند که در میان داستانهای ایرانی تازگی دارد. ساعدی از عوامل وهم انگیز برای ایجاد حال و هوای هول و گم گشتگی بهره میگیرد و فضاهای شگفت و مرموزی میآفریند که در میان داستانهای ایرانی تازگی دارد. در واقع، از طریق غریب نمایی واقعیتها، جوهرة درونی واز نظر پنهان نگه داشتة آنها را بر ملا میکند و به رئالیسمی دردناک دست مییابد. در واقع ، از طریق غریب نمایی واقعیت ها ، جوهرة درونی و از نظر پنهان نگه داشته ی آنها را بر ملا میکند و به رئالیسمی دردناک دست مییابد. نثر محاورهای او از امتیاز خاصی بهرهمند نیست؛ اصرار نویسنده برای انتقال تکرارها وبی بند وباری لحن عامیانه (به بهانة حفظ ساختار زبان عامه) نثر او را عاری از ایجاز و گاه خسته کننده میکند. نثر محاوره ای او از امتیاز خاصی بهره مند نیست ؛ اصرار نویسنده برای انتقال تکرارها و بی بند و باری لحن عامیانه (به بهانة حفظ ساختار زبان عامه) نثر او را عاری از ایجاز و

/ 0 نظر / 701 بازدید