اخلاق در گلستان نویسنده : حدادی

زندگی

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟   یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟ هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست         یا  چو  بستان و گلستان تو گلزاری هست؟

      سعدی از جمله بزرگترین شعرا و نویسندگان تاریخ ادبیات ایران است که پس از فردوسی آسمان زیبای ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت . او نه تنها یکی از بزرگترین شعرای ایران زمین ،بلکه یکی از بزرگترین سخنوران جهان می باشد . ولادت سعدی در سالهای اول سده هفتم هجری حدوداَ در سال ۶۰۶ هـ .ق در شهر شیراز بوده است .

        خانواده شیخ شیراز از عالمان دین و پدرش از کارکنان دربار اتابک بوده که سعدی نیز از همان دوران کودکی تحت تعلیم و تربیت پدرش قرار گرفت ولی در همان دوران کودکی پدرش فوت نمود و تحت تکفل جد مادری خود قرار گرفت .وی مقدمات علوم شرعی و ادبی را در شیراز آموخت و سپس در دوران جوانی به بغداد رفت که این سفر آغاز سفرهای طولانی سعدی بود .او در بغداد و در مدرسه نظامیه مشغول به تحصیل شد ، در آن زمان، زادگاه «سعدی»، شیراز، که از تیررس حمله‌ی مغولان و ویرانی تاتارها بدور مانده بود، اندکی بعد دستخوش هرج و مرج، ناامنی و ترکتازی قبایل شمال شرقی ایران گردید، چنان که خود او می‌گوید:«جهان درهم افتاده چون موی زنگی» پس از چند سال که او در بغداد به تحصیل مشغول بود شروع به سفرهای طولانی خود کرد که از حجاز گرفته تا روم و بارها با پای پیاده به حج مشرف شد . سرانجام سعدی پس از چهل سال سیر آفاق و انفس، با انبانی ارزشمند از تجربه و دانش به شیراز برمی‌گردد و حاصل معنوی، اخلاقی، احوال روحی و اجتماعی، اندیشه‌ها و جهان‌بینی خود را در سال 655 در قالب کتاب «بوستان» و در سال 656،  در کتاب «گلستان» می‌ریزد. این دو کتاب با ارزش که نتیجه‌ی عمری جهانگردی ، تجربه اندوزی و مشاهدات سعدی بوده، گنجینه‌ی گران بهایی ‌است از نکته‌های اجتماعی و اخلاقی و راه و روش بهتر زیستن .[2]

آثار

از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است عبارت اند از ؛

      بوستان ،گلستان: به نثر مسجع،  دیوان اشعار، مواعظ،صاحبیه،قصاید سعدی،مراثی سعدی،مفردات سعدی، رسائل نثر،کتاب نصیحةالملوک،رساله در عقل و عشق،الجواب،در تربیت یکی از ملوک گوید،مجالس پنجگانه وهزلیات سعدی.[3]

گلستان سعدی

به چه  کار  آیدت ز گل طبقی          از گلستان  من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد         وین گلستان همیشه خوش باشد[4]

      کتاب گلستان که شاهکار نثر فارسی و سر آمد همه ی آثار منثور فارسی است دارای یک دیباچه و هشت باب است که عبارتند از : ۱ـ در سیریت پادشاهان ۲ـ در اخلاق درویشان ۳ـ در فضیلت قناعت ۴ـ در فوائد خاموشی ۵ـ در عشق و جوانی ۶ـ در ضعف و پیری ۷ـ در تاثیر تربیت ۸ـ در آداب صحبت

    سعدی در این کتاب نثر مسجع را به اوج خود رسانده است و تاکنون کسی نتوانسته است با او برابری کند این کتاب برای خود دنیایی است یا دست کم تصویر درست از دنیاست . سعدی در این کتاب انسان را با دنیای تمام تضاد ها و تناقض هایش به تصویر کشیده است در دنیای گلستان زیبایی در کنار زشتی و اندوه در پهلوی شادی است .[5]

    آنجا اگر بازرگانی است که صد و پنجاه شتر بار دارد و چهل بنده ی خدمتکار و با این همه در سر پیری هوس دنیا جویی دارد  و دنیا گرایی از سر  به در نمی کند ،‌ جای دیگر درویشی است که در غاری نشسته و در به روی از جهانیان بسته و هیچ به اهل جهان التفات ندارد .

 اوضاعسیاسیواجتماعیایراندرعصرسعدی

     شرح حادثه حمله مغول و ویرانگری های این قوم وحشی که هنوز دل را به درد می آورد و اشک در چشم ها می نشاند در کتب تاریخی مفصلا" موجود است.

      در این دوران همه چیز و همه کس پراکنده و در به در و بی خانمان شدند و چنان از هیبت و وخامت این اوضاع هراسان گشتند که آن را نشانه ای از روز رستاخیز و عذاب قوم دانستند و بسیاری از مردم با این اعتقاد تسلیم آن شدند. «در این دوران پر آشوب و پرماجرا ویران کاران مغول و تاتار و دیگر زردپوستان وحشی یا نیم وحشی آسیای مرکزی تاخت و تازهای پیاپی بلاخیز در ایران کردند و بسیاری از بلاد را چنان ویران کردند که دیگر نامی جز آنها در صحایف کتب باقی نماند. ایرانیان در این دوره ی پرحادثه به اندازه ی تمام تاریخ گذشته و آینده خود رنج کشیدند.»[6]

در ادامه روند ویرانی ایران و سلطنت و شوکت مغولان خلافت عباسی که مدت پنج قرن استیلا بر ممالک اسلامی،  این تصور را در آنها ایجاد کرده بود که واقعا" جانشینان پیامبر و فنا ناپذیرند در سال 656 هـ . ق از هم متلاشی شده و سقوط بغداد یکی از وقایع مهم این زمان است.

       پس از طی حکومت چنگیز و جانشینانش حکومت های ایلخانی در ایران تشکیل شد، ایلخانان مغول اگر چه همان خصلت ها را دارا بودندولی  برخی موجب ترمیم نابسامانی ها و اصلاحاتی در کشور شدند ، با وارد شدن ایرانیان دانشمند و دلسوز به عنوان وزیر یا عاملان حکومتی در دستگاه آنها کم کم رونق از دست رفته ی ایران به دست آمد و از ویرانی رو به تزاید آن جلوگیری شد آنها با اتخاذ تدابیر کارساز و مفید و پیاده کردن آنها ،گامی مؤثر در جهت آبادی ایران برداشتند و پس از پذیرش اسلام توسط فرمانروایان بیگانه همزیستی بهتـر و وضعیــت مناســب تری برای ایرانیان حاصل شد و توانستند در پرتو این نائره امید زندگی از دست رفته ی خــود را بــاز سازی کنند.

« ایران در هیچ زمانی ، روزگاری پریشان تر و اندوهبارتر از روزگار سعدی نداشته است، سرزمینی که در اوج رونق و آبادانی خویش به سر می برد و فرهنگ و تمدّن آن هر روز پر و بال بیشتری می گرفت و مزه ی استعداد و سخت کوشی مردم را می چشید، به ناگاه به بلایی دچار شد که دیگر نتوانست آن گونه که شاید از زیر بار آن قد راست کند.»[7]

      در این برهه ی زمانی عدّه ای زیادی از دانشمندان سخت کوش ایرانی در کشتارهای عمومی مغولان کشته شدند و گنیجینه های عظیم فرهنگی و علمی ایران در فرهنگ شهرهای بزرگی چون نیشابور به آتش خشم و کینه ی مغولان سپرده شد.

    « در چنین زمانی که قحط سال مروّت و فتوّت است ،  روز بازار ضلالت و جهالت ،  اخیار ممتحن و خوار و اشرار ممکن و هر تمییزی در دست هر فرومایه ای گرفتار . هر یک از ابنا السوق در زیّ اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری و هر مزوّری وزیری و هر مدبری دبیری و هر شیطانی نایب دیوانی و هرکون خری سر صدری و هر خسیسی رییسی و هر غادری قادری و هر دستار بندی دانشمندی » [8]

پشت هنر آن روز  شکستست درست      کین بی هنران پشت به بالش دادند

 

       سعد بن زنگی( 623- 599) و ابوبکر پسرش(658- 623) که هر دو از پادشاهان جویای نام سلغری بودند، به پرورش ادیبان و عالمان و انجام امور خیر و عام المنفعه معروف بودند و به واسطه تدبیر اینان بود که با پرداخت مبالغی خود و مردم و سرزمین و فرهنگ خود را از ویرانی در امان نگهداشتند.[9]

سعدی و اوضاع سیاسی زمانه

       در مورد موضوع سخن که بحث مسایل سیاسی- اجتماعی می باشد ، این شاعر گرانقدر مطالب بسیار با ارزشی بیان کرده است و آنچه که در آثار او شالوده و اساس مبانی سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد عدل و داد است که  ابیات و داستان های زیادی را به خود اختصاص داده و در کلّیات سعدی جدای از ابواب جداگانه در بوستان و گلستان در سراسر قصاید این موضوع و اهمیت آن نمایان است.

         سعدی که در اجتماع می زیست و درد مشترک مردم خود را دریافت کرده زبان گویای آنها شده و جسته و گریخته مستقیم و غیر مستقیم و آشکار و پنهان به ستایش عدل و داد پرداخته و ‌ نه تنها آن را به حاکمان و سلاطین توصیه کرده است ، بلکه مفاهیم اجتماعی و سیاسی زیادی چون؛ دینداری، مردم داری، تیز بینی، عقل و درایت، دانش و هنر و شجاعت و دلاوری سلطان و فرمانروا و مسایل دیگر چون تربیت فرزند، دانش آموزی، خرد ورزی، احترام به بزرگان و... وجود دارد.

    سعدی که در اشعار و حکایات  جسورانه به پیشگاه بزرگان و صدور مملکت رفته و آنها را به رعایت عدل و داد و عمران و آبادی دعوت می کند و با آرامش و تواضع و با کلماتی نرم و دلنشین بازگو می سازد. البته در این میان تسلیم را بنا به موقعیت حماسی و روحیه حماسی تر او قابل توجیه می داند؛ زیرا انسان هایش انسانهایی معمولی و معاصر او هستند، انسان هایی که برای حفظ جان خود و جامعه مجبورند گاهی تسلیم شوند و تا حد امکان از جدال بپرهیزند.

 اخلاقورفتارسعدیشیرازی

        افلاطون پایه ی اخلاق را بر عدالت قرار داده است یعنی اخلاق را مساوی با عدالت می داند و عدالت را مساوی با زیبایی و می گوید: اخلاق یعنی دستگاه روحی انسان که مجموعه ای است از اندیشه ها، تمایلات و اراده ها که اجزایش با همدیگر تناسب داشته باشد. استاد محمد تقی مصباح نیز در کتاب خود درباره ی سقراط چنین می نویسد: سقراط روی حیات ابدی تکیه داشت و می گفت که فضیلت چیزی است که ما را در زندگی ابدی و اخروی سعادتمند کند. سعدی به حق معلم اخلاق بوده است

سخنهای سعدی مثال است و پند         به کار آیدت گر شوی سودمند[10]

 سعید آورد قول سعدی به جای        که ترتیب ملک است و تدبیر رای[11]

اگر   شربتی   بایدت   سودمن           ز  سعدی   ستان   تلخ ‌داروی پند[12]

          از جمله حسنیات اخلاقی سعدی که آن را در کمتر شاعر و نویسنده‏ای می‏توان یافت، شهامت او در بیان حقایق و لحن عتاب‏آمیزش در برابر حاکمان و قدرتمندان زمان و دنیاداران از خدابی‏خبر و زاهد نماهای بی‏بصیرت است.او غالباَ در کنار مدح ممدوح به عنوان ناصحی دلسوز و بیم‏دهنده، صاحبان زر و زور و تزویر را به بی‏ثباتی دنیا و زوال پذیری قدرتهای مادی و بدفرجامی ستمگران متوجه می‏کند و با تازیانه هوشیاری بخش ملامت و نصیحت، به تادیب ممدوحان خویش می‏پردازد و به دینداری ، خداپرستی ، عدالت و نیکوکاری دعوتشان می‏کند.

       ایمان مذهبی و اعتقاد راسخ سعدی به مبانی دینی از قصاید غرا در توحید و اشعاری که در بزرگداشت نبی‏اکرم‏صلی الله علیه وآله سروده است، به روشنی پیداست.[13] او در عالم عشق‏ورزی به «عشق محمد و آل محمد» بسنده می‏کند.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی        عشق محمد بس است و آل محمد

     سعدی به خلق جهان که همگی نهال خدایند، مهر می‏ورزد زیرا  او پیام آور صلح و بشردوستی است در چشم انداز او، بنی آدم اعضای یک پیکر و در آفرینش از یک گوهرند و چون کرامت انسانی و آزادی او در نظرش اهمیت فراوان دارد، غایت آرزویش تفاهم میان ملتها و از بین رفتن خصومتها و کدورتها است و در این عرصه با احساس مسؤولیت و غمخواری نسبت‏به ناتوانان، خطاب به مصلحان و خیراندیشان، چنین سفارش می‏کند:

تو کز محنت دیگران بی‏غمی                     نشاید که نامت نهند آدمی

ابیات زیر که  بر سردر تالار جامعه‌ی ملل در «ژنو» به ۱۰ زبان زنده جهان نقش بسته‌است. انسان‏دوستی و شفقت ‏به همنوع و توصیه به مراعات حال محرومان و یاری کردن درماندگان و ناتوانان، نشان می دهد

بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار /دگر عضوها را نماند قرار[14]

 

فصل دوم

             در گلستان سعدی گاه به رذایل اخلاقی بر می خوریم که باید از آنها پرهیز کرد و دامن عصمت از آلودگی آنها پاک داشت  و گاهی به فضایلی  بر می خوریم که باید هر انسانی بدان فضایل آراسته گردد تا غبار اولئک الانعام بَل هُم اَضَّلَ از چهره انسانی او پاک شده و شایسته  فتبارک الله احسن الخالقین گردد رذایل اخلاقی که این سه باب از گلستان سعدی آمده اند عبارت اند از : ریا ، افشا اسرار وعیوب دیگران ، تهمت ، رشوه خواری ،‌ ثروت اندوزی ،‌خشم ، مردم آزاری ، دروغ گویی ،‌هم نشین بد  ،‌ متابعت از نفس ،‌حسادت ،‌شکم پرستی ،‌عدم رعایت اعتدال ،‌ ناسپاسی ،‌دین به دنیا فروختن ،‌عفو نابجا ،‌زود باوری ، مجادله با نابخردان ،‌امید خیر از ناکسان داشتن ،‌اظهار نیاز  و فضایل اخلاقی عبارت اند از مشورت ، قناعت ،‌علم ،‌انفاق ،‌خاموشی ،‌سخن در مقام خود گفتن ، خوش خبری آزادگی .

1)  آداب سخن ،‌

   الف ) مجادله نکردن با نادان

 حکایت

  یک روز جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد . گفت : اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدینجا نرسیدی . [15]

ب)  سخن کسی را قطع نکردن

حکایت

       یکی از حکما را شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند .

   سخن را سر است اى خداوند و بن             میاور سخن در میان سخن

 خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش              نگوید سخن تا نبیند خموش[16]

پ) خاموشی

            حضرت علی (ع) می فرمایند  اذا تمّ‌العقل نقص الکلام  ،‌آنگاه که عقل کامل شود حرف کم می شود .  دهان دهانه ی دوزخ است و دروازه ی انواع گناهان ، تهمت ، غیبت ،‌ ناسزا گویی و بد زبانی و به تعبییر مولوی هر چه از این پاره گوشت خارج شود آتش است و برای پنبه زار جهان جرقه ای خطرناک تر از زبان نیست که گاه عالمی را ویران می کند و گاهی روبه مرده را به شیرانی درنده تبدیل می کند ،‌ فرهنگ گذشته ما و کلام معصومین ما مملوّ از احادیث و سخنان قصاری است که انسان را به این نکته متوجه می سازد  که مواظب زبان خویش باشد.

             علی علیه السلام  می فرمایند : سخن در کنترل توست تا زمانی که نگفته باشی ، وقتی آن را گفتی در کنترل او هستی . بنابراین  زبانت را مانند طلا مخفی کن زیرا چه بسا سخنی ، نعمتی را از انسان سلب می کند [17].

سعدی در تمام آثار خویش انسان به این نکته متوجه ساخته است که باید مهار زبان را به دست گرفت و این اسب چموش را هر طور که شده خموش کرد .

زبان د ردهان ای خردمند چیست      کلید در گنج صاحب هنر 

چو در بسته باشد چه داند کسی     که گوهر فروش است یا پیله ور

حکایت

     جاهلی خواست که الاغی را  سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى کرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد.

حکیمى او را گفت  : اى احمق ! بیهوده کوشش نکن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل را از سرت بیرون کن ، زیرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى .

حکیمى گفتش اى نادان چه کوشى              در این سودا بترس از لوم لائم

 نیاموزد بهایم از تو گفتار                             تو خاموشى بیاموز از بهائم

 هر که تأمل نکند در جواب                        بیشتر آید سخنش ناصواب

 یا سخن آراى چو مردم بهوش                     یا بنشین همچو بهائم خموش  [18]

ت )‌بدون علم و از روی نادانی سخن نگوییم .

       علی علیه السلام  می فرمایند : آنچه را نمی دانی نگو ،‌بلکه هرچه را می دانی هم نگو ، زیرا خدای عزیز برای تمام اعضا واجباتی را تعیین کرده است که روز قیامت ادا شده ی آنها را می خواهد[19]

نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی .

چون نداری کمال فضل آن به               که زبان در دهان نگه داری

خری را ابلهی تعلیم می داد                     بر او بر صرف کرده سعی دایم

حکیمی گفتش ای نادان چه کوشی          درین سودا بتر از لوم لایم

نیاموزد بهایم از تو گفتار                          تو خاموشی بیاموز از بهایم

هرکه تامل نکند در جواب                      بیشتر آید سخنش ناصواب

یا سخن آرای چو مردم بهوش               یا بنشین چون حیوانان خموش[20]

         شخصیت هر کسی به تعبییر حضرت علی علیه السلام در زیر زبانش پنهان است و با سخن گفتن این شخصیت آشکار می شود در اسلام حفظ شخصیت و حرمت انسانی بسیار مهم است ،‌انسان وقتی که کرامت خودش را از دست بدهد  به راحتی می تواند به سمت انواع گناهان سوق پیدا کند به همین دلیل دین مبین اسلام به توصیه های مکرر خواسته کرامت انسانی افراد را حفظ شود و گاه خود انسان ها با سخنان نا بجا شخصیت و کرامت خودشان را زیر سوال می برند سعدی در چندین حکایت  گوشزد کرده است که حتی سخنانی را که مانند مروارید ارزشمند هستند ، نیز به تکرار بر زبان نیاوریم ،«کم گوی و گزیده گوی چون درّ » و از نادان ده مرده گوی حذر کن و هرگز بدون علم سخن مگوی که بزرگی را زیان دارد .

ث) برای اثبات دانایی خود بحث نکنیم

هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست ، بدانند که نادان است .

چون درآید مه[21] از تویی به سخن                   گرچه بِه دانی اعتراض مکن[22]

ج ) سنجیده سخن گفتن

و قال علیه السلام : لسان العاقل وراء قلبه ، و قلب الاحمق وراء لسانه     

زبان عاقل پشت دل اوست  و قلب احمق پشت زبانش . [23]

و در جایی دیگر می فرماید

اللسان سبع ان خلّی عنه عقر    زبان درنده است اگر او را رهاکنی . [24]

« هر که تأمل نکند در جواب     بیشتر آید سخنش  نا صواب[25] » پس ای انسان «اول اندیشه وانگهی گفتار»  انسان دانا یک سخن می گوید اما پروده و سنجیده نادان صد سخن می گوید همه خطا و ناصواب چون تاریک است و هر سو پنبه زار    در میان پنبه چون باشد شرار[26] .

 ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست . داسنتم از آن احتراز می کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته اند : هر که سخن نسنجد از جوابش برنجد .

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است           باید که به گفتن دهن از هم نگشایی

گر راست سخن گویی و در بند بمانی                به زانکه دروغت دهد از بند رهایی[27]

2) خوش خبری ،‌

خبری که دانی که دلی بیازارد تو خاموش تا دیگری بیارد.

بلبلا مژده ی بهار بیار                    خبر بد به بوم باز گذار[28]

3)‌ آزادگی

        آزادگی یعنی رهایی از قید و بند تمام تعلقات  ، این تعلقات گاه زر و سیم است و گاه جاه و مقام و گاه چند روز زندگی کرامت انسانی بسیار بالاتر از این هاست که این  مسائل انسان را به بند بکشند انسان باید فقط یک بند را قبول کند و آن بند بندگی خداوند است و سایر بند ها را از گردن به کناری  اندازد زیر قلاده ی تعلقات دنیوی  شایسته ی مقام و مرتبت انسانی نیست که تاج فتبارک الله احسن الخالقین بر سر دارد .

بند بگسل باش آزاد ای پسر            چند باشی بند سیم و بند زر  [29]

 از زیباترین نداهایی که گوش تاریخ تاکنون شنیده  ندای امام حسین (ع) در روز عاشوراست که خطاب به سپاهیان کور دل  ابن زیاد می فرمایند : ای پیروان آل  ابی سفیان  اگر دین و ایمان ندارید و از معاد و روز جزا نمی هراسید لا اقل در دنیای خود  آزاد مرد باشید [30]، انسان باید در دنیا ببیند به چه قیمتی زندگی می کند زمانی که ذلّت جای زندگی با عزّت  را بگیرد مرگ بهتر از این زندگی ذلّت بار است

           آزادگی و استغنای طبع ،نشانه شکوفایی شخصیت اخلاقی و تکامل روحی انسان است. انسان ذاتاَ آزاد آفریده شده و به تعبیری دیگر دارای حریت تکوینی است و طبعاَ از تنگ‏نظریها و بردگی های فکری گریزان و منزجر است و اگر زلال فطرت و سرشت اولیه‏اش از تیرگیهای رذایل حفظ شود و بتواند در سایه توانمندی عقل خویش آزمندیها را در خود مهار کند و از زرق و برق های فریبای مادی و هر آنچه رنگ تعلق می‏پذیرد، دل برکند و از جهل خودخواهی و فزون طلبی‏های نابخردانه و اسارت نفس و فقر معنوی برهد، آزاده و مستغنی است.

         سعدی در جای جای آثار خویش نشانه‏های فراوانی دارد از تشویق و دعوت به آزادگی و استغنای طبع ، وی آزادگی و استغنای طبع را در برابر آزمندی قرار می‏دهد و این که صفات رضا، ورع و بلند همتی در شخص آزاده متظاهر می‏شود از مضامین آموزنده و تحسین برانگیز شعر سعدی است که در جهان‏بینی و اندیشه‏هایش رنگی از عرفان اسلامی دیده می‏شود،  و نشانه ی آزادگی و علو طبع است:

حکایت

  حکیم فرزانه اى را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای - عزوجل - آفریده است و برومند ، هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد . درین چه حکمت است ؟ گفت : هردرختی ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ ازین نیست و همه وقتی خوش است و این صفت آزادگان است .

به آنچه مى گذرد دل منه که دجله بسى          پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

 گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم      ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد[31]

‌4)  توکل ،

       منظور از توکل سپردن کارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست زیرا توکل از ماده ی وکالت به معنی انتخاب وکیل نمودن و اعتماد بر دیگری کردن است هر چقدر وکیل قوی باشد موکل بیشتر احساس آرامش می کند  پس بهترین وکیل برای دنیا و آخرت خداوند است  و من یتوکل علی الله فهو حسبه [32]

        در قرآن کریم آیاتی زیادی پیرامون توکل آمده است هر گاه توکل به مفهوم صحیح کلمه در جان انسان پیاده شود به یقین امید آفرین  ، نیرو بخش و باعث تقویت اراده و تحکیم مقاومت و پایمردی است در قرآن آمده است که پیامبران در برابر ازار و اذیت کفار پیوسته به خدا توکل می کردند.[33]

حکایت

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت : ای پسر ، چندانکه تعلق خاطر آدمیزاد به

 روزیست اگر به روزی ده بودی بمقام از ملائکه درگذشتی .

فراموشت نکرد ایزد در آن حال         که بودى نطفه مدفوق و مدهوش

روانت داد و طبع و عقل و ادراک      جمال و نطق و راءى و فکرت و هوش

ده انگشت مرتب کرد بر کف     &nbsp

/ 0 نظر / 379 بازدید