تقدیم به شهدای عاشورا

می رسید آن شب ز مشرق نامه ی امداد دوست

مرغ جان ها  پر کشیده از شراب یاد دوست

 

آفتاب از مشرق اقبال جانان می دمید

دُرد جام عاشقی گشته روان بر یاد دوست

 

می شنیدند عرشیان صوت اذان عاشقی

سینه ی مستان طنین افکنده از فریاد دوست

 

لحظه ی قربان اسماعیل در احرام عشق

آمدند از آسمان ها بر مبارک باد دوست

 

راز تسبیح ملک بر خاک انسان فاش شد

از می عشق غیوران در خراب آباد دوست

 

گشته خون عاشقان جاری به معراج فنا

عاشقی معنا گرفت از جوی رکن آباد دوست

 

در شب تار فنا آب حیاتی یافتند

یاوران آفتاب از مژده ی امداد ِدوست

 

گشته اند قبول و امشب شادمانی می کنند

آزمون عشق را با نمره ی خرداد ِ دوست

 

گشته ابراهیم و نوح از دور اول مست مست

چون کشیدند جرعه ای از روی آن شمشاد ِ دوست

 

جان یعقوب نبی بی خود شد از جام نخست

آسمان رنگین نمود از خون آن نوزاد ، دوست

 

در بیابان بلا مجنون ز خجلت آب شد

جرعه ی هجرت کشیدند عاشقان با یاد دوست

 

پیک مشتاقان در آنجا عشق و زیبایی بدید

می برد  با قلب خونین نامه ارشاد دوست

 

خامه ی حدادی از وصف جلالش عاجز است

مانده  جان عاشقم در تنگه مرصاد دوست

/ 0 نظر / 53 بازدید