غروب دومین اختر تابناک آسمات امامت و ولایت به پیشگاه امام زمان( عج الله تعالی فرجه الشریف ) و شیعیان و آزادگان جهان تسلیت باد .
ترا در کدامین قالب بسرایم
که درک بزرگی ات آسمان ها در حیرانند
نامت پیرایه ی عرش خداوندی است
زبان از بیان بزرگواریت حیران است
و قلم از نگارش تنهایی ات ناتوان
شعر هستی را تو وزن می دهی
شعر خداوندی را تو قافیه ای
تو مفهوم قصیده ی هدایتی
ای پیرایه ی عرش الهی
ای خورشید هدایت
ای انتهای کرامت
اندوهت را چگونه بسرایم
جایی که عرش در غم تو نوحه می کند
خورشید غمزده پا می نهد به فرش
نمایشنامه ی نوش دارو پس از مرگ سهراب
راوی - {روبروی تماشاگران }
روزی رستم برای شکار به نزدیکی های مرز توران می رود، پس از شکار به خواب می رود. رخش که رها در مرغزار مشغول چرا بوده توسط چند سوار ترک به سختی گرفتار می شود. رستم پس از بیداری از رخش اثری جز رد پای او نمی بیند. درپی اثر پای او به سمنگان می رسد.
آی کیستی چه می جویی
پنجه هایت از چه رنگین است
در نگاهت بویی از آشنایی نیست
نفس هایت سخت سنگین است
تلخی ای بیگانه می آید مشامم را
روبه پیر است گویا
بر در آغل بساط دلربا دارد چو رمالان
سراچه ی ذهن من از مکر او لبریز و ریزان است
دیر سالی است گرگ و روبه همدم دیرین چوپانند
در آْغل گشوده است
آی مکار بد آیین
درون آغل تاریک را نیک بنگر
گوسفندی نیست ، مرغی نیست ، آهی در بساطی نیست
ز سقفش اشک ریزان است
کومه ی لرزان ما را
گرچه دوغی نیست نانی نیست
اشک سوزان است
خشم مردان است
مهر انسان است
قله ی نامردمی را تا به اوجش رفته ای
ننگ و خواری کسوتی شایسته و لایق تو راست
مکر هایت گشته طوفانی و غارت کرده است
امن و اطمینان یاران را
صدایی گر شنیدستی
صدای استخوان است آن
به زیر چرخ درد و رنج نالان است
ز حیلت های بی شرمانه ات
بر چشم ما خونابه مهمان است
چه می جویی میان میکده ی متروک
چه می جویی میان خانه ی ویران درد آلود
روبه مکار بد آیین
ادبیات سال دوم درس اول همای رحمت
1- ای علی ، ای پرنده ی رحمت و سعادت ، تو چه نشانه ای از خدا هستی که سایه خوشبختی (رحمت الهی ) را بر سر همه موجودات عالم افکندی .
- آرایه ها : تشبیه «علی» مشبه ، «همای رحمت» مشبه به همای رحمت : اضافه ی تشبیهی
مجاز : هما به علاقه ی سببیت مجاز از خوشبختی است
- دستور : بیت چهار جمله دارد ، حمله ی پایانی چهار جزئی گذرا به مفعول و متمم است ، را مصراع اول متمی و را مصراع دوم مفعولی است
- مفهوم : علی (ع) افاضه کننده ی رحمت الهی است . اعتقاد شیعی در مورد فیض و رحمت الهی است .
...
غرور
غره مشو که تاج ربودی به مکر و فن
شیر سپهر در تب یک انتقام سخت
می سوزدت به شعله ی سوزان آفتاب
به هوش باش
این ریسمان که چنگ فرو برده ای در آن
رشته ی عنکبوتیست سست
تقدیم به تمامی معلمان و استادان گرامی
دلت گرفته تر از ابر بی قراری که
زده است خیمه ی انده به لاله زاری که
هنوز می چکد از جام دیده ات مستی
در آرزوی نگاهت منم خماری که
ز خارهای خزان جان پاکت آزردیم
ولی تو بودی همان ابر نوبهاری که
ز بوی نافه ی مهرت ختن شود دلها
ز عشق شعله ورت گشته دل شراری که
تو آفتاب بلندی به آسمان یقین
به جستجوی تو ام من همان غباری که
غبار غم ز دل عاشقان فروشستی
ز غمزه های نگاهت چو جویباری که
درون واژه نگنجد ترنم دل محزون
به کوچه باغ محبت تو شهسواری که
به بوستان فصیلت به باغ دانایی
کشیده دست محبت همان بهاری که
معلم است صفای دلی که محزون است
معلم است به قلبم بنفشه زاری که
تقدیم به سرور عزیزم جناب آقای بهشتی مدیر محترم دبیرستان ماندگار دارالفنون که شمع وجودش روشنایی بخش دلهاست و عطر کلامش آرام بخش جانها .
وزید مهر و گلستان لباس زرین یافت
به جانِ گل ز خزان محنت خماری بود
سرود خنده ز بستان برفت با دل خونین
به دستِ سرد خزان سازِ بی قراری بود
ز جام دیده ی خونین دمید شعله ی مهر
تمام سینه ی سینا چو لاله زاری بود
مسمط دل او شبنم سحرگاهی
قصیده ی نگهش خنده ی بهاری بود
دلی که شبنم عشقش مفرح دلهاست
دلی که خود همه شب موج بی قراری بود
کدام واژه کدامین سرود ای مه مهر
به مدح عشق تو شرمنده هر هزاری بود
به دام سرد سکون پای عقل می لنگید
دو دستِ عشق تو آنجا دو دست باری بود
کتاب زندگی ات مملو اقاقی باد
همیشه از نگهت لاله ها بهاری بود
بدون مهر تو ای آفتاب سدره نشین
وجود خاکی ما کمتر از غباری بود